ریشه های وقوع جرم

مصطفي آب روشن

مقدمه:

يکي از دغدغه هاي انديشمندان جوامع بشري طراحي ومهندسي مدينه فاضله ايي است که ساکنان آن بتوانند در آسايش و آرامش نسبي زندگي کنند لذا بر اين مبنا جوامع مختلف  اهداف عاليه و منزلت هاي  ستايش بر انگيزي را در يک طيف گسترده براي اعضاي جامعه مشخص مي کنند تا افراد جامعه را بسوي هدفهاي تعيين شده سوق دهند از سوي ديگر هنجار شکني و بزهکاري يک پديده بسيار پيچيده اجتماعي است که در محيط هاي مختلف اجتماعي به شکل هاي متفاوت ديده مي شود. تعريف بزه و رفتار بزهكارانه در هر جامعه اي توسط قوانين حقوقي و هنجارهاي اجتماعي آن جامعه مشخص مي‌شود در حال حاضر مسئله اجتماعي جزء لاينفک جامعه نوين شده است يعني نمي توان جامعه اي را پيدا کرد که تحولات مدرن را در بر داشته باشد ولي با مسئله اجتماعي روبرو نباشد . بنابراين مسئله اجتماعي وقتي بروز مي کند که بين وضع موجود و وضع مطلوب مردم تفاوت محسوسي باشد که در صورت تداوم ، زمينه هاي کژ رفتاري را پديد مي آورد.در اين مورد تفاوتي بين جوامع وجود ندارد بنابر اين پيدايش جوامع و ارتکاب جرم از آغاز با يکديگر همراه بوده اند بطوري که امروزه مسئله کجروي و بزه کاري بصورت يکي از حادترين مسائل اجتماعي جوامع مختلف در آمده است . حال سئوال اينجاست که انحراف از معيار هاي پذيرفته شده که در واقع راه رسيدن به آرمان شهر طراحي شده است چگونه اتفاق مي افتد؟چرا کج رفتاري علي رغم همه مجازاتها ادامه مي يابد؟ آيا رفتار ناهنجار مربوط به سرشت انسان است که بهنگام تولد شکل مي گيرد و آموزش و پرورش در آن بي تاثير است؟ ويا اينکه افراد در بستر اجتماع ناهمگون تبديل به انسانهاي ناسازگار مي گردند؟

ادامه نوشته

خودکشی ایدئولوژیکی

مصطفي آب روشن

چکيده:

در اين جستار سعي شده است که نوع خاصي از خودکشي، از فرايند واقعيت هاي اجتماعي- تاريخي انتزاع و مفهوم سازي شود تا شناخت کاملي از اين پديده صورت پذيرد و زواياي آشکار و پنهان آن بررسي و در طبقه بندي جديدي بنام خودکشي ايدئو لوژيکي گنجانده شود که خود به دو دسته شامل خودکشي مذهبي وخودکشي رهايي بخش تقسيم شده که در نوع اول در اجتماعاتي صورت مي گيرد که مذهب عامل مهم همبستگي شديد اجتماعي است و نهاد دين و مذهب در هم تنيده اند و وقتي تضاد منافع سياسي، عقيدتي وطبقاتي بين گروههاي شبه مذهبي ويا گروههاي مذکور با دولتها  در يک کشور بوجود مي آيد براي رسيدن به اهدافي که مقدس شمرده مي شود دست به تکفير دشمن زده ودر نهايت خودکشي مذهبي را رقم مي زند  ودر نوع دوم هم فشار ساختار هاي جامعوي بر فرد، ايدئولوژي رهايي از آلام را بوجود مي آورد و باعث خودکشي از نوع رهايي بخش مي شود. در ادامه نوشتار سعي شده است که پارادايم بوجود آمده را، توصيف و تبيين نموده تا عوامل تکوين خودکشي اخيررا شناسايي و با دسته بندي دورکيم مقايسه تطبيقي انجام گيرد . ودر پايان نيز نتيجه گيري خواهد شد که مفهوم بدست آمده تفاوت تيپولوژيکي با دسته بندي دورکيم دارد چرا که در خودکشي اخير ايدئولوژي موثر اصلي است و عاملي است پيشيني ولي در تبيين خودکشي دورکيم برايند تعامل فرد با گروه و ساختارها عامل تکوين خودکشي است و نقطه التفاق ديگر اين نکته مهم است که مذهب در خودکشي ايدئولوژيکي عامل شتاب دهنده ولي در تبيين دورکيم عامل باز دارنده مي باشد که بايستي بعنوان واقعيتي مستقل مورد توجه قرار گيرد بنابر اين فراتر رفتن از مرز تعبير و تفسير کلاسيک و جا افتاده به علت نو شونده گي فرايند واقعيت هاي اجتماعي که زمان- مکان شمول مي باشدو به منظور آشکار کردن معاني تازه از پديده ياد شده، باز تفسير اين نوع خاص از خودکشي الزام آور مي شود.

 

مقایسه حوزه علم ودین

مصطفی آب روشن

مقدمه:

به کرات شنیده می شود که عده ایی ناخواسته ویا نادانسته مقایسه هایی را بین علم ودین صورت می دهند ودین را در بوته نقد علم قرار می دهند ودر واقع با ابزار شناخت امور مادی شاخصی برای سنجش عیار معرفت دینی می سازند وبه زعم خودشان امور آن جهانی را به چالش می کشند پر واضح است که این نوع قیاس مع الفارق، از قرن نوزدهم وهمگام با شکوفایی علوم تجربی در اروپا بوجود آمد و این رویکرد افراطی نیزدر واکنش به جزمی نگری کلیسای قرون وسطی نمودار گشت لذا دانشمندان علوم تجربی(Scientist) اینگونه تصور  می کردند که کلید کلیه مجهولات بشری در دست آنان است و با رویکرد پوزیتویستی ،علم به معنای" Science"  رامعادل همه دانستهای بشری(Knowledge ) تلقی کرده وبه گونه ای افراطی هر دانش غیر علمی را خرافه و نادرست پنداشتند و عده ای نیزدر این بین بدون اطلاع از ماهیت دین، سعی در توجیه آن با شاخصه های پوزیتیویستی بر آمدند تا اینگونه از دستاورد دین دفاع کنند.آنچه را که گاها" عده ای به اشتباه دچار آن می شوند نقد دین در بوته آزمایش علم ویا بر عکس علمی جلوه دادن امور دینی است که سوالات بی پاسخ زیادی را بر انگیخته است بنابراین علی رغم اینکه بسیاری از نظریه پردازان ،بویژه نویسندگان سده نوزدهم زوال دین را در جریان نوگرایی و تجدد  پیش بینی کرده بودند شاهد انیم که دین مانند گذشته بخش مهمی از جامعه نوین به شمار می آید. حال جهت دوری از خلط مبحث و تنویر افکارخواننده به تعریف علم ودین پرداخته وبا  مقایسه بین این دو نوع معرفت ونوع نگرش هستی شناسانه در این دو حوزه ،همگرایی و واگرایی شان را مورد بررسی قرار می دهیم.

ادامه نوشته

رئاليزم و نوميناليزم

بحث رئاليزم و نوميناليزم يكي از مهم‌ترين موضوعات در تاريخ فلسفه غرب است. اگر اين موضوع به طور جدي مورد مداقه قرار بگيرد، در جامعه‌ي ما مي‌تواند حلال بسياري از مشكلات باشد. در آغاز بحث مناسب است مختصري درباره‌ي تعريف اين دو واژه سخن بگوييم. دو گرايش عمده در عالم فلسفه از قديم‌الايام وجود داشته است. رئاليزم و نوميناليزم.

رئاليزم در عالم فلسفه به چند معنا به كار مي‌رود. يكي از معاني رئاليزم، قائل بودن به عالم واقع است. برخي معتقد بودند كه عالم واقع استقلال خارجي ندارد و اين ذهن ماست كه به آن واقعيت مي‌بخشد. ايده‌آليست‌ها در مقابل رئاليست‌ها اين سخن را مطرح كردند كه معتقد بودند، مي‌توان به يك عالم خارجي علم آورد و استقلال يك واقعيت خارجي را پذيرفت. در اين گفتار رئاليزم به معناي دوم آن مورد توجه است و آن، قائل بودن به اصالت ماهيات، قائل بودن به عليت، قائل بودن به ضرورت و قائل بودن به مقتضاي ذاتي اين ماهيات است. در مقابل، نوميناليزم به ماهيت معتقد نيست. براي مثال، رئاليست‌ها به اين معنا قائل بودند، درخت از آن رو درخت گفته مي‌شود كه ماهيت درخت در دل هر درختي ريخته شده است، يعني يك ماهيتي را براي درخت شهود مي‌كردند. از نظر اينان راه رسيدن به اين ماهيت هم فقط شهود بود. در مقابل اين نحله، نوميناليست‌ها قرار داشتند. نوميناليست‌ها معتقد بودند كه هر چيزي براي خودش نوعي واقع است. توجه داشته باشيد كه اگر شما به ماهيات قائل نباشيد، خود به خود عليت را نيز زير سؤال مي‌بريد. چون، هر علتي، به خاطر آن علت است كه ماهيتش آن است و آن كار را مي‌كند و معلول را پديد بياورد. مشكلي كه در تاريخ فلسفه پيش آمد اين بود كه گفتند چرا ما به بعضي چيزها اسم عام مي‌گوييم؟ اگر همه چيز خاص است و خدا فقط خواص را آفريده است، مثلاً‌ من را آفريده فقط به خاطر شباهتم به انسان‌هاي ديگر، نه اين كه ماهيت انسان در دل من باشد، پس اين اسم‌هاي عام چيستند؟ هيوم مي‌گفت كه اين اسامي عام اصلاً اعتبار خارجي ندارند و فقط تداعي مي‌كنند. آبلارد مي‌گفت، اسامي عام عين ناله‌ي مريض هستند. شما وقتي به يك مريض مي‌رسيد، ناله‌اي مي‌كند و براي شما تداعي خيلي چيزها رخ مي‌دهد.

ادامه نوشته

ایده هژمونی گرامشی

Antonio Gramsci آنتونیو گرامشی  سال ۱۸۹۱ در «ساردینا» منطقه کارگری جنوب ایتالیا به دنیا آمد. پدرش کارمند ثبت و مادرش زنی بی سواد از طبقه متوسط روستایی بود. در حالی که هنوز هفت سال بیشتر نداشت، پدرش در نتیجه دسیسه های سیاسی کارش را از دست می دهد و به پنج سال زندان محکوم می شود، و این شروع دوره طاقت فرسای زندگی گرامشی و خانواده پرجمعیت شان است. اما این پایان کار نبود؛ رشد توموری در کمر آنتونیو مخارج سنگینی به خانواده تحمیل می کند؛ بیماری مرموزی که تا پایان عمر او را رها نکرد. او به رغم ضعف جسمانی دبستان را با نمرات عالی به پایان برد اما به دلیل عدم وسع مالی تا آزادی پدرش نتوانست به دبیرستان برود، پس از آزادی پدر و بعد از اتمام دبیرستان یکی از دو نفر ساردینایی بود که توانست بورس تحصیلی دانشگاه تورینو را به دست آورد و در رشته زبان شناسی نوین مشغول به تحصیل شود؛ رشته تحصیلی که در سال سوم ناتمام رهایش کرد و به فعالیت سیاسی در حزب سوسیالیست و سپس حزب کمونیست ایتالیا پرداخت و نهایتاً به دبیرکلی این حزب انتخاب شد. قسمت عمده زندگی سیاسی و علمی گرامشی در دوران حکومت فاشیستی سپری شد. در حالی که نماینده مجلس بود توسط حکومت فاشیستی به زندان انداخته شد و بقیه عمر خود را در زندان گذراند. وی مطالعات گسترده یی در زندان در زمینه های مختلف انجام داده که به «دفترهای زندان» مشهور است. خدمت عمده گرامشی به جامعه شناسی را بسط مفهوم «هژمونی» و البته نظریه «روشنفکران» دانسته اند. هنوز هم درک و تبیین کامل فاشیسم مراجعه به آثار او را می طلبد. آنتونیو گرامشی از نظریه پردازان عمده مارکسیسم هگلی است که سرانجام سال ۱۹۳۷ در اثر مشقات زندان و وخامت بیماری مادام العمرش در زندان درگذشت.

آثار

گرامشی از متفکرانی چون هگل، مارکس و انگلس، لنین، لوکزامبورگ و تروتسکی متاثر است. البته آثار دایره المعارفی مارکس که فراتر از حوزه صرف جامعه شناختی هستند، بیشترین تاثیر را بر او داشته اند؛ از سویی دیگر آثار «بندتو کروچه» متفکر ایتالیایی مورد مطالعه دقیق او بوده است. گرامشی خود می گوید؛ «همان طور که فلسفه هگل مقدمه مارکسیسم در قرن نوزدهم و یکی از پایه های تمدن جدید بوده است، فلسفه کروچه هم مقدمه یی است برای مارکسیسم نو شده و معاصر و مناسب نسل ما.» (فیوری؛ ۱۳۳)

ادامه نوشته

علم چيست؟

علم (science) از واژه لاتين «scientia» به معناى آگاهى و معرفت (knowledge) مشتق شده است. شناخت و معرفت، توصيف ها، فرضيه ها، مفاهيم، نظريه ها، اصول و دستور العمل هايى نزديك به قطعيت هستند كه يا درست و يا مفيدند. البته شناخت و معرفت محدود به اين موارد نمى شود و خود بحث مفصلى در فلسفه است. به طور كلى، دانش و معرفت، اعم از علم است و علم (science) در معناى اصطلاحى، تحصيل نظام مند دانش جديد درباره طبيعت است كه با روش هاى معين به دست مى آيد و هدف آن برقرار كردن رابطه ثابت بين پديدار ها (phenomens) است. برخى فيلسوفان بين واقعيت بالفعل چيز ها در جهان و درك انسان ها از آنها تفاوت قائل مى شوند.«كانت»، فيلسوف آلمانى، از دو واژه «فنومن» (phenomen) يعنى آنچه كه از راه تجربه و حس قابل درك است و «نومن» (noumen) يعنى آنچه كه از راه تجربه قابل درك نيست براى اين منظور استفاده مى كند. كانت و پيروانش، معتقد بودند كه ذهن فقط مى تواند، ظواهر و پديده ها (فنومن) را بشناسد و از شناخت نومن ها، ناتوان است. البته از ديدگاه كانت، شناخت نومن ها از طر يق عقل ممكن نيست، اما از طريق اخلاق، امكان پذير است.برخى دانشمندان بر اين ادعايند كه فهميدن و تبيين دقيق جهان با استفاده از روش علمى، ممكن است و روش علمى يعنى مشاهده دقيق و آزمون نظريه ها توسط تجربه. البته آنها اين ادعا را ندارند كه هر چيزى را در معناى مطلق، اثبات مى كنند، بلكه تاكيد دارند كه براساس تجربيات و مشاهدات رايج، هر چيزى را مى توان با درجه خوبى از قطعيت، تبيين كرد.

تا زمان عصر روشنگرى در اروپا، واژه علم به معناى هر دانش منتظم به كار مى رفت. علم معناى بسيار وسيعى داشت و گاهى معادل با «فلسفه» استفاده مى شد. در آن زمان بين «علم طبيعى» (Natural Science) و «علم اخلاقى» (Moral Science) تفاوت قائل مى شدند. علم اخلاقى شامل آن چيزى مى شد كه امروزه به نام فلسفه مى شناسيم. علم در حال حاضر كاربردش محدود شده است و به معناى علم طبيعى يعنى آنچه كه از راه تجربه و مشاهده به دست مى آيد، به كار مى رود. علم طبيعى به «علم سخت» (hard science) و علم سبك (soft science) تقسيم مى شود. فيزيك، شيمى، زيست شناسى، زمين شناسى، انواع علوم سخت هستند و انسان شناسى، تاريخ، روان شناسى و جامعه شناسى به عنوان علوم سبك خوانده مى شوند. موافقين اين تقسيم بندى، استدلال مى كنند كه علوم سبك از روش علمى يعنى آزمايش و تجربه (تجربه يعنى مجموع اعمال و مداخلاتى كه انسان در واقعيت مى كند)، استفاده نمى كنند بلكه از شواهد روايتى و تاريخى سود مى جويند و جمع آورى اطلاعات در آنها از دقت بالايى برخوردار نيست.

ادامه نوشته

پست مدرنیسم

پست مدرنیسم

شايد آسانترين راه براي آغاز انديشيدن در مورد پست مدرنيسم، انديشيدن در مورد مدرنيسم باشد، جنبشي كه بنظر مي‌‌‌رسد پست مدرنيسم، از آن ظهور كرده‌‌‌است.

پست مدرنيسم واژه يا به بيان دقيقتر، مجموعه عقايد پيچيده اي است كه به عنوان حيطه‌‌‌‌اي از مطالعات آكادميكي از اواسط دهه 80 پديدار گشته‌‌‌است. توصيف پست مدرنيسم دشوار به نظر مي‌‌‌‌رسد، زيرا مفهومي است كه در انواع گسترده‌‌‌‌‌اي از ديسيپلين‌‌‌‌ها و حيطه‌‌‌‌هاي مطالعالتي از قبيل:هنر معماري، موسيقي، فيلم، ادبيات، جامعه‌‌‌شناسي، ارتباطات، مد و تكنولوژي نمايان شده‌‌‌است. دشوار است كه اين مفهوم را در زمان يا تاريخ خاصي جاي دهيم، زيرا زمان دقيق ظهور پست مدرنيسم مشخص نيست. شايد آسانترين راه براي آغاز انديشيدن در مورد پست مدرنيسم، انديشيدن در مورد مدرنيسم باشد، جنبشي كه بنظر مي‌‌‌رسد پست مدرنيسم، از آن ظهور كرده‌‌‌است. مدرنيسم، دو گونه تعريف دارد كه اين دو جنبه به درك پست مدرنيسم، مرتبط مي شود. اولين جنبه يا تعريف از مدرنيسم، از يك جنبش زيبايي شناختي كه بطور كلي مدرنيسم ناميده‌‌‌مي‌‌شد، نشات مي‌‌‌‌گيرد. اين جنبش تماما با انديشه‌‌هاي غربي قرن بيستم در مورد هنر همسان است. (گويا علائم در حال ظهور آن را، مي‌توان در قرن نوزدهم هم يافت)همان طور كه مي‌‌دانيد، مدرنيسم جنبشي است در هنرهاي تجسمي، موسيقي، ادبيات، و نمايشنامه‌‌‌‌نويسي كه معيارهاي سنتي را در پاسخ به اين پرسش كه ((هنر چگونه بايد شكل بگيرد، استفاده گردد، و چه معنايي داشته‌باشد؟)) ناديده مي‌گيرد.

ادامه نوشته

ساختار، ساختارگرایی، ساختارشكني، پساساختارگرايي

 مقدمه: ساختارگرايي، آيين فكري مهمي است كه در نيمه دوم قرن بيستم در قلمرو فلسفه و علوم انساني پديد آمد و سرچشمه تاثيرات فراواني شد. اين آيين، از دهه 1950 به طور عمده در فرانسه بسط يافت و تا دو دهه بعد در ميان پژوهشگران و دانشگاهيان اروپايي و امريكايي اعتبار بسيار كسب كرد و در مردم شناسي، فلسفه، زيبايي شناسي، نقد ادبي، روان كاوي و حتي پژوهش هاي سياسي بسيار راه گشا بود. ساختارگرايي در مطالعات فرهنگي نيز رويكردي غالب محسوب مي شود. آثار رولان بارت با بررسي مقولات فرهنگي به مثابه اجزاي يك نظام نشانه اي شايد در اين زمينه پيشتاز بوده است.

همه ساختارگرايان از اين بينش آغاز كرده اند كه پديدارهاي اجتماعي و فرهنگي، رويدادهايي واجد معنا هستند و در نتيجه دلالت هاي آنها بايد در مركز پژوهش، قرار گيرد. از اين رو در تحليل ساختاري بر مجموعه مناسبات ميان اجزاي ساختار در هر پديدار تاكيد مي شود. با شناخت اين مناسبات درون ساختاري است كه يك پديدار، معنا مي يابد. ساختارگرايي، از نظام نشانه اي زبان آغاز مي كند اما فرهنگ نيز مي تواند به مثابه دستگاهي سرشار از نشانه ها مورد تحليل ساختاري واقع شود. ساختارگرايي براي تحليل هر پديده فرهنگي و اجتماعي پيشنهاد مي كند كه نخست، تفاوت هاي دروني و صوري ميان اجزاي يك پديده را كه موجب ايجاد اشكال متفاوت آن پديده از نظر معناهاي فرهنگي مي شود را بررسي كنيم. عناصر فرهنگي به خودي خود از الگوهايي ساختاري شكل يافته اند و ظاهري بي معنا دارند و تنها بررسي مناسبات، تفاوت ها و تقابل هاست كه به آنها معنا مي بخشد. در اين مقاله سعي مي شود كه مفاهيم ساختار و ساختارگرايي با بررسي ريشه آنها در زبان شناسي سوسوري تبيين شوند. گسترش و رشد اين رويكرد در ساير مكاتب فكري از جمله مطالعات فرهنگي نشان داده شود و سر انجام با طرح ايرادات تفكر ساختارگرايي نشان داده شود كه چطور ساختارگرايي از مركزيت خارج شده و نظريه هاي ديگري از جمله نظريه گفتمان فوكو جايگزين آن مي شود. 

ادامه نوشته

دروغگویی ما ایرانیان

کورش کبیر هزاران سال پیش از خداوند خواست که ایران زمین را از دو مصیبت بزرگ  ایمن بدارد، یکی از آن دو مصیبت خشکسالی بود و دیگری دروغ. از دیر باز خودیها و آنانکه سفری کوتاه یا بلند مدت به کشور ما کرده اند چه جهانگردان و چه سیاستمداران و نویسندگان،
 درمراجعت به کشور خویش دست به نوشتن در مورد ما ایرانیان زدند و تقریبا قریب به اتفاق آنها از دروغگوئی و دو روئی بعنوان یکی از شاخص ترین ویژگیهای ما نام بردند. اما متاسفانه همانگونه که اشاره شد هیچیک  به چرایی این خصایص نیاندیشیدند و از آن حرفی به میان نیاورند.
در این نوشتار کوتاه خواهیم دید چگونه شرایط محیطی باعث دروغ گوئی و آن نیز به نوبه خود به ویژگیهای نامناسبی دیگری در ما و تمامی مردم جوامعی که شرایطی مشابه جامعه ما دارند منجر می گردد. *
ادامه نوشته

رويكردها ورهیافتهای نظری مطرح و شناخته شده در مطالعات دین پژوهی در تعریف دین جدید

 

رضااکبري

اهل علم هرروزبیشترازروزقبل متواضع می شوند؛چون علم ازطریق معرفت براشتباهات ،پیشرفت می کند؛هرچه معرفت مابیشترشود،برآنچه نمی دانیم بهترآگاه می شویم ....مامی توانیم به جستجوی حقیقت برویم ...ولی هرکزنمی توانیم یقین کامل حاصل کنیم که حقیقت دست یافته ایم .چون همیشه احتمال خطاکردن وجوددارد....انتقاد،تنهاراه یافتن خطاهاوتنهاشیوه ای برای یادگیری ازخطاست ...هیچ معرفتی معاف ازانتقادنیست وهیچ معرفتی قطعیت ندارد.

ادامه نوشته

مدینه فاضله فارابی

مدینه فاضله فارابی

رضا اکبری

چکیده

   فارابی(1) طعنه زنان به فلاسفه ودانشمندان می گويد : اگر مدینه ی فاضله در عالم نباشد ، مرگ از زند گی برای فیلسوف ودانشمندان بهتر است. شاید خود را در شهر حلب باتوجه به اینکه زیر حاکمیت سیف الدوله  ابولحسن  علی بن عبدالله  بن حمدان التغلبی(2) که مردی حکیم و دانشمندی شیعه بود، خود را در مدینه ی نا فاضله می دیده است ؛ زیرا از نظرفارابی و افلاطون شرط بزرگ و اساسی برای مدينه ی فاضله ، رهبری آن به وسیله ی فیلسوف و حکیم است ؛ كه عوامل متعددی می‌توانند در زوال این مدینه دخیل باشند كه عبارتند از: انحراف فكری از اصول مشترك و ارزش‌های مقبول مدینه فاضله، فقدان رهبری حكیم، رذایل اخلاقی و استحاله ارزش‌های فاضله ؛ دلبستگی اهل مدینه فاضله به مظاهر مادی و عوامل دیگری كه در آثار فارابی به آنها اشاره شده است.    فارابی بیش از دیگر دانشمندان بر همانندی جامعه و بدن انسان تأکید دارد. او جامعه را به موجودی زنده تشبیه می کرد و بر این باور بود همان گونه که هر یک از اعضای بدن دارای وظیفه و کارکرد خاصی است ،اعضای جامعه هم عهده دار نقش های مشخصی می باشند او در همانندی جامعه و ارگانیسم معتقد بود که افراد جامعه و اجزای بدن انسان با هم اختلاف و تفاوت فطری دارند و در هرم هستی دارای سلسله مراتبی هستند ؛ در رأس هر هرم عضوی یافت می شود که رئیس است و مرئوس نیست و در پایین ترین مرتبه عضوی است که خادم است و مخدوم نیست و هر مرتبه از مراتب این دو نوع سلسله مراتب هماهنگی با دیگر مراتب دارد و طبق فرمان مرتبه بالاتر از خود انجام وظیفه می‏کند . از نظر او جامعه دارای ساختی طبیعی است و اختلاف طبقاتی از ذات یا فطرت افراد مایه می گیرد . در واقع سازگاری وقتی تحقق می یابد که افراد از نظر مراتب اجتماعی تفاوت هایی داشته باشند و برخی دیگر را مسخّر اراده‏ی خویش گردانند.

ادامه نوشته

کمونیسم از تئوری تا واقعیت

کمونیسم از تئوری تا واقعیت

مصطفی آب روشن

مقدمه:

در مورد کمونیسم و پارادایمی  که مارکس بدان تمسک جست در طی قرن گذشته گفته های زیادی بعمل آمده و نقد و نظرهای فراوانی در رد وتایید این تئوری بیان گردید ولی آنچه را که به شکل تبلوری از کمونیسم می توان در عصر حاضر بیان نمود شیوه زندگی مردم کره شمالی است که سالهاست در نظامی کمونیستی زندگی می کنند و براحتی می توان مدینه فاضله ایی را که در رویکرد مارکسیستی وعده آن داده شده را مشاهده  نمود لذا در این جستار بطور اجمالی نمودی از وضعیت فعلی کره شمالی را بیان می کنیم تا واقعیت تئوری مارکسیسم ملمو س تر گردد.

ادامه نوشته

موقعیت زنان در خانواده و عوامل موثر بر آن

موقعیت زنان در خانواده و عوامل موثر بر آن

گروه علمی- تخصصی مطالعات زنان انجمن جامعه‌شناسی ایران، موضوع مورد بررسی خود را در سال تحصیلی 87-86، ‌خانواده و ازدواج تعیین کرده و این بحث را در پنج محور "نظریه‌ها‌، مفاهیم و دگرگونی‌هایی که در خصوص خانواده و موقعیت زنان مطرح است"، "محدوده همسر گزینی‌، افزایش سن ازدواج و سنت‌های مربوط به آن"، "روابط خانواده،‌ قدرت،‌ مشارکت،‌ نفقه، صیغه،‌ مادری،‌ کار خانگی و موارد مشابه"،‌ " آسیب‌های خانواده از قبیل خشونت، دختران فراری، خودکشی" و "انواع دیگر خانواده مانند زنان مجرد، زنان بیوه، سالمندان، زنان سرپرست" مورد بررسی قرار می‌دهد.

ادامه نوشته

سوگند بکارت و آغاز زندگی مردانه

سوگند بکارت و آغاز زندگی مردانه       

شهرزاد نیوز    

"پاشه ککی" روزی را در تقریبا شصت سال قبل به یاد می‌آورد که تصمیم گرفت مرد شود. موهای سیاه و بلندش را کوتاه کرد، پیراهن‌اش را با شلوار گشاد پدرش عوض کرد، یک تفنگ شکاری برداشت و قسم خورد هیچ گاه ازدواج نکند، بچه‌دار نشود و رابطه‌ جنسی نداشته باشد.

این باکره‌ی 78 ساله که سوگند خورده بود تا آخر عمر باکره بماند تا بتواند مثل یک مرد حق تصمیم‌گیری درباره زندگی خود و مراقبت از خانواده‌اش را به دست آورد، می‌گوید، اگر امروز در آلبانی به دنیا آمده بود، ترجیح می‌داد زن بماند.

ککی که صدای نیمه مردانه نیمه زنانه‌ای دارد، مثل مردها هنگام نشستن پاهایش را از هم باز می‌کند، مشروب "راکی"اش را جرعه جرعه می‌نوشد و سیگار می‌کشد، می‌گوید: "آن روزها بهتر بود یک مرد باشی، چون زن هم ارزش حیوان دانسته می‌شد. الان زن‌های آلبانی با مردان حقوق برابر دارند و حتا قوی‌تر هم هستند و فکر می‌کنم امروزه جالب است که آدم زن باشد."

 

ادامه نوشته

فلسفه علم در قرن بیستم

فلسفه علم در قرن بیستم

مولف: مصطفی اب روشن

استقرا گرایی،راسل ومکتب کمبریج،حلقه وین وپوپر

 استقرا گرایی نظریه ای در مورد روش علمی است که مدتی پیش از قرن بیستم پدید آمد .وجوه اصلی اش در قرن های هفدهم وهجدهم مطرح شد وشاید برداشت غالب از روش علمی در قرن نوزدهم بود . استقرا گرایی در طول قرن بیستم هم بصورت گسترده ای پذیرفته پذیرفته شده  وبسط پیدا کرده است استقرا گرایی بعنوان نظریه روش علمی ،به فانسیس بیکن (156-1626) باز می گردداو معتقد است که تکنولوژی در دراز مدت تنها می تواند از طریق پیشرفت دانش ما به عالم طبیعی ،یا به تعبیر امروزی با انجام تحقیقات پایه ای در علوم  پیشرفت کند او در فقره مشهوری این اندیشه را چنین بیان میکند :"دانایی بشر، توانایی اوست زیرا هر جا که علت معلوم نباشد نمی توان معلول را پدید آورد.برای حکم راندن بر طبیعت باید از آن اطاعت کرد و آنچه در نظر علت است در عمل قاعده است " او روشی را پیشنهاد کرد که به نظرش پیروی از آن باعث افزای دانش ما به عالم طبیعت شد.

ادامه نوشته

جامعه شناسی معرفت

جامعه شناسی معرفت ماکس شلر

مصطفی آب روشن

ماكس شلر در 22 آگوست 1874 در شهر مونيخ زاده شد. اجداد پدرش را مى‏توان تا قرن شانزدهم دنبال كرد؛ آنان اغلب از حقوقدانان و روحانيان پروتستانى شهر باواريا بودند. با وجود اين، مادرش يهودى تبار بود. از اين رو، تصادم و برخورد بين سنتهاى دينى و فرهنگى در فضاى خانوادگى او را علت‏برخى از كششها و تمايلهاى موجود در شخصيت و آثار او دانسته‏اند. شلر در دانشگاه ينا پزشكى و فلسفه خواند، جايى كه رودلف اى كن فيلسوف برجسته ايده‏آليست و مدافع ليبراليسم فرهنگى پروتستانى مهمترين معلم او بود.

ادامه نوشته